"به نام خدا"

"چه بسیار شود که چیزی را ناگوار شمارید ولی به حقیقت خیر در آن بوده است."

از وقتی چشم هایم را باز کردم همیشه سرو صدای دعوای پدر و مادرم را می شنیدم ، پدرم بسیار مهربان بود اما در گیر اعتیاد به تریاک و همین مسئله باعث شده بود همیشه کمبودهایی در زندگی ما وجود داشته باشد .  من همیشه پدرم  را بسیار دوست داشتم اما در مسیر مدرسه اگر او را می دیدم به دلیل اینکه دوستانم پدرم را نبینند راهم را کج می کردم و از مسیر دیگری می رفتم.

از اعتیاد و مواد مخدر همیشه متنفر بودم و تنها ملاکم برای ازدواج سالم بودن همسرم از هرگونه مواد و اعتیاد بود اما حیف که فقط چند روز بعد از ازدواجمان همسرم به من گفت که درگیر اعتیاد است و آنجا بود که احساس کردم دنیا روی سرم خراب شد من از چاله درآمدم  به چاه افتادم  همسرم به من گفت که دوست دارد ترک کند و من هم همراهش شدم  به یک دکتر برای ترک اعتیاد مراجعه کردیم . چند روز اول با تمام سختی هایش گذشت  اما قطع مواد او فقط چند روز دوام آورد و او دوباره به مصرف مواد برگشت خورد. راه های مختلفی را برای ترک امتحان کردیم و همیشه با شکست و مصرف بیشتر به مواد برگشت می خورد . آخرین بار برای ترک به مراکز بهزیستی مراجعه کردیم و انواع و اقسام قرص های آرام بخش برای همسرم تجویز شد  . بعد از آخرین ترک، همسرم به مصرف شیشه روی آورد می گفت شیشه مرفین ندارد و برای ترک تریاک مناسب ترین گزینه است . شیشه زندگی ما را رو به نابودی کشاند و انسانی که در مقابل من ایستاده بود  گویی بویی از انسانیت نبرده بود . از رفتار های همسرم به شدت در عذاب بودم . از رفتارهایی که انجام می داد احساس می کردم دیوانه شده . من و دخترم همیشه در خانه تنها بودیم و خودم هم دچار افسردگی شده بودم آن روزها همسرم را زیاد نمی دیدم خیلی کم به خانه می آمد و وقتی می آمد یا از خماری شیشه به خواب عمیق می رفت یا اگر بیدار بود با هم جر و بحث داشتیم.

بعد از دوسال از مصرف شیشه با کنگره آشنا شدیم همسرم به شدت تخریب  داشت خیلی لاغر و ضعیف شده بود و رنگ چهره اش به شدت زرد شده بود . در همان جلسه اول از کنگره خوشش آمد و عنوان کرد که این جا من درمان می شوم و خیلی زود جذب کنگره شد .آن روز ها علت شکست همسر و پدرم را در ترک های اعتیاد نمی دانستم ولی در کنگره بود که علت آن همه شکست را که ما پای بی غیرتی آن ها می گذاشتیم  را فهمیدم و آموزش دیدم که ما دانایی در مورد جسم شخص مصرف کننده نداشتیم .

ما هم مواد مخدر را شناختیم و هم تخریبی که بر روی سیستم ایکس افراد می گذارد و این شناخت و آگاهی شروع حرکت ما شد . اینجا دریافتم که اعتیاد پایان زندگی من نیست و همسرم که دیگر مسافر شده بود ، مسافری که می خواست از تاریکی ها به سمت نور حرکت کند و من هم همسفرش شده بودم بال پروازش شدم و سفر ما شروع شد سفر خوبی بود، مسیر سخت بود اما بعد از هر سختی آسایشی هست و فقط صبر می خواهد و بس.

وادی ها و جهان بینی کنگره خلاء های ما را در زندگی پر کردند ،کنگره فقط درمان اعتیاد نیست بلکه جهان بینی و نگاه ما به زندگی تغییر کرد دوباره متولد شدیم با هر قدم مسیر برایمان روشن تر می شد و به پایان خط نزدیک شدیم.

امروز حدود یک سال و هشت ماه است که از بند اعتیاد  رها شده ایم بعد از رهایی مسافرم، پدرم هم وارد کنگره شد و در حال طی کردن سفر اول.

  مسافرم در جایگاه مرزبانی و خودم به عنوان کمک راهنما در حال خدمت هستیم تمام زندگی ما با بچه های کنگره و خود کنگره عجین شده و آرزوی سلامتی برای بنیان گذار کنگره و خانواده عزیزشان  که با روش درمانی و اصولی خود زندگی ما و خیلی از انسان ها ی درگیر را نجات دادند

امیدوارم که همه عزیزان که در کوچه پس کوچه های تاریک اعتیاد اسیرند و به هردری می زنند اما به نتیجه نمی رسند روزی راه روشن کنگره را دریابند و به درمان واقعی برسند و طعم آسایش و آرامش را همچون ما بچشند

شکر شکر شکر


همسفر آرزو