« وادی چهاردهم»

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد........

عشق، محبت

آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است.....

وادی چهاردهم آخرین قانون از قوانین چهارده گانه کنگره60 می باشد و بسیار زیرکانه و هوشمندانه طراحی و تدوین شده است........

از آنجا که جناب مهندس دژاکام تمام مراحل درمان جسم و روان را در کنگره 60 بصورت پلکانی و طبقاتی ترسیم فرموده اند بسیار برای من مسافر جذاب و خارق العاده است که در طول سفر پس از طی کردن پله های متوالی و در نهایت در آخرین پله همیشه با یک پاداش گرانبها و عظیم روبرو می شوم، مثلا: بعد از طی پله های تیپر در نهایت به رهایی و یا پس از طی سیزده وادی به وادی آخر که مضمونش حلقه نجات دهنده بشر است روبرو و با اندکی ذکاوت و تلاش صاحب آن پاداش خواهم شد.

و اما عشق و محبت در من، همیشه در حد واژه هایی بودند که در صورت نیاز و برای رفع آن نیاز از آنها استفاده می کردم و قلبی که در سینه ام می تپید چنان سیاه و مضعجل شده بود که حتی سایه ای از عشق و محبت را برخود نمی تابید.

از نظر من هدف جناب مهندس دژاکام که برایم سرسلسله عشق محسوب می گردد و همه ما حول گنبد دوار عشق او می گردیم از اینکه وادی آخر را وادی عشق نامیدند این دلیل بوده که در سیزده وادی پیشین قلب و روان من از لوث آلودگی  و سیاهی پاک گردد و در نهایت مانند ظروف مسی برق افتاده و آنگاه عشق و محبت که در هستی و پیرامون ما جاری و ساری بوده و ما از آن همیشه غافل بوده ایم،  روانه قلب و روان ما گردند و منعکس شوند و ما را به انسانی بدل کنند که سرتاسر هستی رابا ترازو و میزان عشق و محبت بسنجیم و چنان در عشق ذوب شویم که دوباره و این بار به شکل عاشقان اساطیری و با عشقی اهورایی به دنیا باز گردیم، چرا که عشق و محبت تنها در قلوب پاکان رسوخ می کنند......

گرچه افسوس خوردن بخاطر سالها غفلت جایز نیست ولی ایکاش زودتر به این سرچشمه می رسیدم و با آن تطهیر می شدم، اکنون تنها بغض است که گلویم را می فشارد و اشک که گونه هایم را می شویاند تا شاید اینبار قدر این نعمت را بدانم و همیشه در این جاده گام بردارم ...... جاده ایی که شاید پستی و بلندی بسیار دارد ولی گذر کردن از آن و به شوق به مقصد رسیدن در آن بسیار شیرین و گواراست.

خوشا به حال آن کسان که در این جاده به سلامت سفر کرده اند و در انتها با در دست داشتن بندی از عشق ایزدی در حلقه یاران عاشقترین سردار قرار گرفته اند و به قولی : خودی شده اند...

حال از خداوندی که قدرت مطلق است و تمام آفرینش را برپایه عشق آفریده و محبت را کلید تعالی بشر قرار داده عاجزانه می خواهم که من را هم به سر منزل عشق رهنمون سازد و با کلید محبت آشنا گرداند که می دانم در آن صورت است که در انتهای سفر سربلند خواهم بود و چنان مدهوش و سرمست خواهم خرامید که چون منی در فلک پیدا نشاید....

با زمزمه کردن این غزل دل نوشته ام را خاتمه می دهم:

گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش      هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

و صدا می زنم:

آی عشق ، آی عشق ، از برایم چهره سرخ ات نمایان باد...

مسافر شکوری