در میان تو گنجی نهان آید پدید...
تو ز چشم خویش پنهانی، اگر پیدا شوی...... در میان جان تو گنجی نهان آید پدید
آری..... در درون همه ما گنجی نهان نهفته است که خداوند آن را به انسان مرحمت فرمود و بواسطه آن انسان را اشرف خطاب کرد در میان کلیه آفریده هایش، و این گنج چیزی نبود جزء نیروی تعقل و تفکر آدمیزاد.....
نیرویی که کلید حل تمام معماهای بشر بوده و تا به امروز برای تمام مسائل و مشکلات آدمی راه حل یافته و روز به روز به آسایش و آرامش او کمک کرده . از نظر من خداوند انسان را به مانند خودش دوست می داشته که قطره ای از اقیانوس تعقل را به او واگذار کرده است. در کلام قطره در برابر اقیانوس کوچک جلوه می کند اما در عمل همین قطره چنان پر قدرت است که خداوند پس از خاتم النبیا و ارسال آخرین کتاب برای انسان آدمی را بواسطه همین نیرو و قدرت به حال خویش گذاشت تا ببیند که از پس این امتحان برمی آید یا خیر....
پس با این حساب باید نتیجه گیری کرد که تفکر از منظر خداوند به مانند نیروی الهی کاربرد دارد و انسان با تکیه بر آن می تواند به جایگاه واقعی و سر منزل مقصود خویش دست یابد....
حال از خودم می پرسم: چرا من از این نیرو و گنج که به عدالت در بین تمام بشر نهاده شده ،بهینه استفاده نکردم و سال های سال است که اندرخم یک کوچه ام؟! آری... تفکر من سالها بیمار بود و اکثرا در حد فکر باقی می ماند و هیچ گاه در موراد مثبت به چاشنی القاء و احیا و تحرک آغشته نشد!!
تفکر در درون من برکه ای خوش رنگ و لعاب و زلال بود که به مرور زمان به جای اینکه راهش را به آبهای روان باز کند، بر اثر بروز و پیشرفت بیماری اعتیاد روز به روز کدرتر، گندیده تر و بی خاصیت تر می شد و در نهایت به مردابی عمیق بدل شد که برای بلعیدن من لحظه شماری می کرد و خود را به اشکال مختلف و جذابی بر من نمایان می کرد تا واردش شوم و در آخر غرق گردم.
مثلا: تفکر من هرگاه به انجام کار ضدارزش طمع می ورزید، بسیار کارا و در نهایت دقت و زیبایی عمل می کرد و برای انجام آن ضدارزش به مانند راهنمایی راه بلد بر من وارد می شد و تمام تلاشش را می کرد تا آن کار انجام شود و من بواسطه همین تفکر سالهای سال به بهترین و بیشترین نحو ممکن بوسیله انواع مواد مخدر خود را تخریب کردم تا امروز که اینجایم و به شناخت خود و دورنم پرداخته ام.....
و اما اینجا که می گویم همان کنگره 60 است که به نظر من از مواهب و نعمات بسیار پرارزش خداوند می باشد و به دست آوردنش جای بسی قدردانی و سپاس دارد چراکه به قولی: شکر نعمت نعمتت افزون کند.....
خداوندی که انسان را برای رسیدن به کمال و نفس مطمئنه بر روی زمین ماموریت داد تا درنهایت همه انسانها را به نقطه مرکزی انشعاب بازگرداند وبه آفریده خویش افتخار کند و برای اینکارانسان را مسلح به سلاح تفکر و تعقل آفرید سلاحی که بعضی از ما به شدت از کارکرد آن غافلیم.
به نظر من جناب مهندس دژاکام بسیار هوشمندانه وادی اول را وادی تفکر نامیدند چراکه با درک امروزی من مسافر از تفکر و با درک این موضوع که اگر بخواهم در این سفر سربلند باشم و در نهایت به مقصد نهایی و الهی برسم باید تغییر کنم و تغییراتم را ثبات بخشم. ولی از آنجا که درون من از ساختارهای مثبت و ارزش تقریبا تهی بوده و یا آن ساختار ها بی هویت بوده اند طبیعتا برای ساختن آنها و یا راه اندازی این ساختارها نیازمند تفکر هستم البته تفکری که هدفش در نهایت مثبت و ارزشی مدار باشد در آن صورت است که می توانم با کمک کسانی که تفکراتشان تا حدودی و یا به صورت کامل درمان شده مانند: راهنمایان و اعضای قدیمی کنگره، من هم ساختارهایم را آنگونه بسازم که به مانند فنداسیون برجهای بلند عمل کند و همیشه باعث آرامش روان و قلبم گردد، چراکه با درک و آگای امروزم دیگر زندگی در دنیای قبل از کنگره برایم بیسار دردناک و ملال آور خواهد بود و ثمری جزء فنا و نابودی نخواهد داشت، آگاهیهای کنگره وقتی با تفکر همراه می شوند هم دردناک هستند و هم شیرین و من مسافر را وارد سرزمینی می کنند که درعین واقعی بودن بسیار رویایی و خیال برانگیز می نماید و سکنا گزیدن در این سرزمین شاید سخت جلوه کند ولی عاقبت به آسانی و شیرینیهای بسیاری همراه خواهد بود...
کنگره 60 همانند گردوی تازه ایست که برای رسیدن به مغزش باید از یک پوسته نرم و یک پوسته سفت عبور کرد و این عبور بدون تفکر امکان پذیر نیست ولی در صورت تفکر صحیح و رسیدن به مغز گردو و مزه ای را تجربه خواهم کرد که شاید تاکنون برای کسی این مزه قابل چشیدن نبود و این شانس تنها به توابینی اهدا می شود که به آگاهی برسند، آگاهی کاربردی تا شاید گره ای از کار خلق گشوده شود که این تنها عامل خشنودی خداوندست.......
مسافرآرش شکورزاده رهجوی آقای امیر جباری