مصاحبه با خانم نوشین، همسفر آقا مهدی که به تازگی وارد سفر دوم شدند

_ از دوران تخریب و قبل از کنگره برایمان بگویید.

انواع و اقسام موادرا تجربه کرد و راه های بسیار زیادی را برای ترک انجام داد، متادون درمانی گرفته تا هیئت درمانی....

ولی بی نتیجه بود. یک روز با هم بحث داشتیم تقریبا از خونه بیرونش کردم اونم رفت بیرون و نیامد تا اینکه همکارش متوجه شده بود که حال خوشی ندارد و با هم که صحبت کردند و از این طریق با کنگره آشنا شد.

_ شما عنوان کردید که شربت OT مسافر شما را نجات داد از اعجاز شربت برایمان بگویید

مسافر من تا پله یک گرم 5 روز آمد و خراب کرد البته در تمام این مدت هم گریز می زد و سفر منظمی نداشت اما زمانی که روی پروژه شربت افتاد خیلی خوب سفر کرد. و ما هر روز تغییرات را در مسافرم می دیدیم. رنگ پوستش روشن تر می شد ،  سردرد های شدیدی داشت این مشکل هم به مرور زمان حل شد و تغییرات رفتاری و جسمی زیادی اتفاق افتاد.

_ شما استقلال مالی داشتید چرا به این زندگی ادامه دادید؟

نمی خواهم بگویم به طلاق فکر نکردم اما حقیقتا خیلی جدی فکر نکردم من زندگیم را با عشق شروع کردم و همیشه دوست داشتم مهدی پدر دخترم باقی بماند و همیشه به سلامتی و رهایی مهدی امید داشتم، هرچند  به مرور زمان خستگی های زیادی مرا در خود فرو برد اما همیشه در دلم این امید وجود داشت. باور کنید حاضرم باز هم به لحاظ مالی زندگی را حمایت کنم تا مهدی به شال نارنجی دست پیدا کند و روز به روز به حال خوش دست پیدا کند.

_ 9 روز رهایی، در این چند روز زندگی چطور بود؟

عالی، روز به روز انرژی ها بالا می رود، آرامش خاصی بر زندگیمان برقرار شده که با هیچ چیزی عوض نمی کنم.

_ من در صحبت های شما شنیدم که روز اول به کنگره خندیدید و فکر می کردید اینجا هم مثل روش های دیگر جواب نخواهد داد، چطور به کنگره ایمان آوردید؟

با خوبی هایی که دیدم، با صحبت های راهنما و سی دی های جهان بینی آقای امین و جناب مهندس، و تفاوت را با دیگر جاها دیدم، من در روش های دیگر که امتحان کردم،  رفتم به مسئول آنجا گفتم مهدی هم مصرف خودش را دارد هم متادون، ایشان به دروغ به من گفتند: نه این کار را نمی کند، اما اینجا جناب مهندس خیلی راحت می گویند این نیاز بدن و ضعف جهان بینی مسافر است و ممکن است در طول سفر خراب کاری هم کند.

_ شما هم در کنگره سفر کردید؟

ما سفر خودمان را در رباط کریم آغاز کردیم، بعد از یک سال مسافرم سفرش را خراب کرد و راهنمای ایشان آقا بابک هم لژیون خودشان را در رباط کریم تحویل دادند من هرگز فکر نمی کردم مهدی همراه آقا بابک از رباط کریم به پپِک بیاید اما زمانی که همه این اتفاقات افتاد و من آرام آرام تغییرات را در همسرم دیدم احساس کردم حال من هم خیلی خراب هست و تصمیم گرفتم پابه پای مهدی قدم بردارم و من هم سفر کنم البته سفری از ناامیدی به امید از قهر به مهر و..... و اینکه دوست داشتم هر روز به مسافرم انرژی بدهم و حالم خوب باشد تا بتوانم این حال خوب را هم انتقال بدهم. تقریبا هر روز در خانه لژیون برقرار می کردیم و درباره کنگره و خودمان صحبت می کردیم. و امروز به مسافرم افتخار می کنم و میدانم هم من هم دخترم می توانیم به او تکیه کنیم.

_ احساس خودتان را درباره این کلمات.....

 مهندس دژاکام: عشق و محبت

خانم آنی: مادر عاشق

آقا بابک: استاد بزرگوار، مدیون ایشان هستم

خانم اکبری: همدم، غمخوار

کنگره 60: هستی ، امید، زندگی، عشق

با سپاس فراوان از خانم نوشین و آرزوی سلامتی و شادکامی برای این خانواده صمیمی