هویت
هویت
میخوام راجع به عشق ومحبت واقعی بنویسم همیشه می گفتند:
عشق آن جهانیست نگنجد در این جهان
اما من گوشه ای از آن را در این دنیا یافتم برمیگردم به حد وددوسال پیش زمانیکه تقریبا زندگیم از دستم رفته بود ودیگر امیدی نداشتم وبرای نجات از وضع خرابی که داشتم به هر ریسمانی چنگ میزدم اما بیشتر غرق میشدم دیگر باور کرده بودم که من تاپایان عمر باید در همین وضع بمانم وراه نجاتی نیست که خودکرده راتدبیر نیست . نمیدونم تا حالا ساحل دریا رفتید یانه وقتی به آب میزنی اوایل تا مچ پای ماست ولی دوست داریم جلوتر بریم غافل از اینکه توجهی به ماسه های زیر پامون نداریم.
چه هزینه ها که نکردم دست به دامان چه کسان که نشدم غافل از اینکه کلید هر قفلی در وجود خودمان است وما راه را بیراهه میریم. انسان موجود عجیبیست وابعاد وجودی متفاوتی دارد وحالات گوناگونی دارد، به عنوان مثال یه وقت هایی شاده یه زمانهایی ناراحت یه موقع دوست داره موزیک شاد گوش کنه و یه زمانی موزیک غمگین رو میپسنده یا اینکه میخواد تو غار تنهایی خودش فرو بره یا با جمع باشه ومهمونی بره و...
اما مهمتر از این مسایل ایجاد تعادل بین این حالات است انگار یک گمشده ای داره که میخواد بهش برسه تا آروم بشه وبا هیچکدوم از این احساسات زودگذر آروم نمیشه ،واقعیت هم همینه ما هر کدوم قطره ای از اقیانوس بیکران هستیم که فقط با پیوستن به اون آروم میشیم .اما راه را اشتباه میریم و وقتی به خودمون میایم که به سمت نور میرفتیم اما ازاعماق تاریکی ها سر درآوردیم .
اشکال کار کجا بوده ما که به سمت نور حرکت کردیم پس اینجا چیکار می کنیم .این بر میگرده به درون خودمون ما فقط به سمت روشنایی ها نگاه کردیم نه حرکت چون کلید ظلمات را زدیم .وخودمون رو سرکارگذاشتیم واین عین عدالت است.
من هم همین مشکل را داشتم بعداز16 سال تباهی به درون خودم که برگشتم دیدم که خودم جلوی خودم ایستاده ام وهر فنی که زدم خودم بدلش رو بلد بودم وتا خودم از جلوی خودم کنار نرم وضع همینه.
اما روش و راه را نمیدونستم تااینکه تقدیر خواست وبا کنگره آشناشدم باور کنید بارها فکر کردم که چه عمل نیک باارزشی انجام دادم که کاینات منو دردامان کنگره انداخت .جایی که نه توقعی هست نه رنجی ونه کبری هرچه هست صفاست وصمیمیت و اخلاص.
هیچوقت فکر نمیکردم خداوند گوشه ای از محبتش را در این کره ی خاکی نهاده باشد.
الان بعد از12 ماه اکثر کارها رو به درستی انجام می شود ومن حدودیک ساله که وارد سفر دوم شدم .
سفر دوم یعنی عشق ،صمیمیت،آرامش ،وسرخوشی روزانه بدون هیچ موادی.
تقدیم به استاد ارجمندم آقای کیوانفر که راه را نشان داد.