این روزها عبارت های زیر در اینترنت بسیار مد شده است:

_ هرگز به خاطر دیگران اصالت خود را تغییر ندهید، چون هیچکسی بهتر از شما نمی تواند نقش شما را بازی کند، پس خودتان باشید، شما بهترینید.

_ کسي که نداي دروني خود را مي شنود، نيازي نيست که به سخنان بيرون گوش فرا دهد.

_خودت باش ...

_ زندگی کن با قوانین خودت، با باورها و ایمان قلبی خودت، به حرف مردم و دیگران گوش نده...

_ من جهان خودم هستم...

_ به حرف های دیگران در بارهء خودت بها نده، خودت ببین که هستی، کجا هستی و لغزش هایت کدامند...

_ نگران آنچه دیگران در باره شما می گویند نباشید، آنها کسانی هستند که به جای یافتن کاستی های خود، مشغول یافتن کاستی های زندگی شما هستند...

_ فقط به خدا و خودت اعتماد کن...


همه این جملات قصار در خلع که گفته نشده اند. خلاصه ای از شناخت و بصیرت متفکران معصوم و عارفی هستند که آیه وار با دیگران تقسیم می کنند و برای این نیستند که هر کسی به نفع نفس خود تعبیر کرده و از برای فربه کردن نفس خود بهره بجویند!

من ترسم از این است که این "خود" در نزد عام همان خود تقلبی، خود جانشین، متعصب، مرتجع، جزم اندیش، کینه توز، حسود، شخصیت پرست و متوهمی(نفس) تلقی شود، که نه دوست دارد یاد بگیرد و نه تغییر کند، نه متخصصی را به رسمیت بشناسد، نه از جهان ذهنی خود بیرون آید، نه به اشاره های پارهء دیگر خود گوش بسپارد، و در باورها و حقایقی که ساختهء ذهن و نفس خودش بوده، پافشاری و سماجت کرده و در جهنم خود بسوزد و بسوزاند.

آیا این خود من نیاز به آموزش ندارد، تا من بیاموزم که چطور به خود و درونم اعتماد کنم، همان صور پنهانی که ما در کنگره بسیار درباره اش صحبت می کنیم و تمام همت و تلاشمان برای شناخت همین صور پنهان است