فقط جهان بینی خواندن وسی دی های آن را گوش کردن شاید در ابتدا جذاب باشد ولی در ادامه هیچ مشکلی را حل نخواهد کرد . هر چیزی در حد تعادل و جای خوب اثر خوبی دارد . شاید بستنی خوشمزه باشد ولی اگر صبح ، ظهر و شب بستنی بخوریم حالمان بد می شود . انسان به دلیل این که وجوه بسیاری دارد ، نیازهای بسیاری نیز دارد ، باید به کمک علم و ابزار جهان بینی به همه نیازهای خود به میزان لازم توجه کند . ما انسان هستیم و در بعد فیزیک و ماده زندگی می کنیم توجه زیاد به ماورا داشتن ما را دچار اختلالاتی در زندگی می کند و دردها و مسائل زمینی را نباید نادیده گرفت . ما به تواناشدن در دنیای فیزیکی خودمان احتیاج داریم ، به امنیت شغلی ، عاطفی ، دوست و رابطه های زمینی ، جسمی که با ده متر دویدن خسته می شود ، با جسمی که پس از صد متر توانش را از دست می دهد تفاوت دارد و قابلیتهای آن و مقاومت آنها فرق دارد . به کمک علم جهان بینی این تواناییها را بیشتر کرده و هر چیز را در سرجای خود قرار دهیم .گاهی اوقات حال من هم بد می شود حتی اگر در مسیر درست باشیم این نوسانها وجود دارند ولی از روندی افزایشی برخوردارند یعنی در جایگاههای بالاتر و با دامنه تغییرات کمتری اتفاق می افتند . به هر حال برای جدا شدن از تاریکی ها و تزکیه این رنج ها وجود دارند ولی روند روبه بالا و یا پایین حائز اهمیت است . هرگز امید را از دست ندهید و همیشه امیدوار باشید .

استاد امین دژاکام


خاطره زالــی

با عرض سلام و خداقوت خدمت استاد گرامی و سپاس از اینکه دعوت بنده را قبول کردید...

به نظر شما عمل سالم که مد نظر کنگره هست چگونه بوجود می آید؟

2- خدمت گزاران کنگره و خود شما به چه هدفی خدمت می کنید؟ 


ابتدا تشکر می کنم از خانم خاطره ی گرامی ،که به واسطه ی ایشان این امکان برای من فراهم شد تا بتوانم،شاید خدمتی انجام دهم...و در ضمن دوست داشتم بگم که عشق خانم خاطره به کنگره و تلاش شون در وبلاگ "ستودنی" ست..
در پاسخ به سوال اول،این طور بگم که ما در آرم کنگره با مثلثی مواجه می شویم که تشکیل شده از عدالت،معرفت و عمل سالم..و این سه در پی یکدیگر می آید..من باید ابتدا نسبت به مسئله و عملی که می خواهم انجام دهم شناخت و آگاهی داشته باشم و در پی آن باید از عدالت و انصافی که یکی از پایه های اصول اخلاقی ست برخودار باشم،،اگر چنین شد عملی که از من سر می زند،عملی ست سالم..اما وقتی در مرحله ای قرار می گیرم ،،که در انجام کاری ،عقلم یک چیز می گوید و احساسم چیز دیگر...این جا هنوز نسبت به اون کار درک و شناخت درست رو ندارم.(همون مثال پول قرض دادن به یک سفر اولی می تونه نمونه ی ملموس این قضیه باشه)
در پاسخ به سوال دوم،،خدمت کردن به نظر من یکی از نیازهای انسان می باشد که باید هر کس به نوعی شرایط خدمت را برای خود فراهم کند(چه کنگره و چه جایی دیگر)اگر آدمی نتواند به نوعی خدمتگزار باشد حتمن،حتمن دچار افسردگی خواهد شد(گفتم فرق نمی کند کجا باشد).
در کنگره قرار بر این است که خدمت با عشق باشد،و در چارچوب مثلث کنگره(معرفت،عدالت،عمل سالم)که اگر چنین نباشد یا به بیراهه کشیده می شود و یا انسان را از پا می اندازد....من به سهم خودم،،این خدمت کردنه برای خودم بیشتر منفعت دارد تا دیگران...دوست دارم خدمت کردن در کنگره رو،،به خاطر خودم می یام کنگره و نه هیچ کس دیگر..و هدفم اینه شاید به این طریق بتونم اون مسیر تکاملی انسان رو طی کنم...رهجوهام رو به چشم دوستانی نگاه می کنم که فرصت طی کردن این مسیر رو در اختیار من گذاشته اند ..... حق انتخاب و آزادی شون رو سلب نمی کنم و صمیمانه دوست شون دارم..


همسفر زهرا

سلام ممنون از صحبت های خوبتون

تا حالا به این موضوع فکر کردید که اگر با کنگره آشنا نمیشدید جایگاه معنوی و اجتماعی شما امروز چگونه بود؟


ابتدا عرض سلام دارم خدمت خانم زهرای گرامی  

مطمئنا این چیزی نبود که امروز هست و این ها از لطف و درایت تفکر کنگره و بنیان گذارش جناب مهندس عزیز می باشد.

همیشه به این موضوع فکر می کنم که اگه کنگره نبود،جعفر و امیر الان کجا بودند..کجاها که نباید دنبال شان می رفتیم...همیشه خداوند را به خاطر این موهبت شکر می کنم ،که در برابر مشکل بزرگی مانند اعتیاد،،کنگره را سر راه ما قرار داد....
زهرا جان مطمئنم اگر با کنگره آشنا نمی شدم،به مشکلات روانی بسیاری دچار می شدم....و الان که در این موقعیت هستم،حتا تصور این موضوع حالم رو بد می کنه.
در مورد اجتماعی ش صحبت نمی کنم چون عقیده های خاص خودم رو دارم که صلاح نمی بینم مطرحش کنم..
پایدار باشی.


همسفر اشرف

سلام وخدا قوت خدمت خانم سهیلای عزیز.من این سوال را از خدمت شما داشتم که اگر من بخواهم موضوعات اشتباه وضدارزش خود رابه حداقل برسانم چه کارهایی بایدانجام دهم؟


ابتدا عرض سلام دارم خدمت خانم اشرف عزیز
خوب اشرف جان به نظر من موضوع اشتباه با ضدارزش فرق می کنه...خیلی از ماها،خیلی جاها از ترس اشتباه بودن،کاری رو انجام ندادیم و یا حرفی رو نزدیم..من فکر می کنم آدمایی موفق ترند که اشتباه می کنند و از اشتباه خود می آموزند...کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند،هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمی گیرد(البته منظورم اشتباه دانسته و از روی عمد نیست،،منظور روبرو شدن با ناشناخته ها...جرات حرف زدن در جمعی،بدون فکر کردن به این که اشتباه باشد..و بعد اگر متوجه شدم که اشتباه است،،آموختن و بهتر شدن)
موضوع ضدارزش،،،ابتدا باید ضدارزش و یا اون تاریکی رو در وجود خود دید،و این میسر نمی شه مگر این که نوری بتابد.این که من ارزش رو بشناسم،این که به واسطه ی دانایی که کسب می کنم قدرت تشخیص خوب و بد رو از هم داشته باشم،،همان نوری ست که بر انسان می تابد....من فکر می کنم تمام ضدارزش ها بیماری ست به مانند اعتیاد و شاید هم بدتر،،برای درمان اعتیاد چه کردیم؟ابتدا شناختیم بیماری رو،،بعد به تدریج و با استفاده از فرایند زمان حلش کردیم...
موفق باشی.


مسافر میثم

باسلام وخدا قوت خدمت شماوخانم خاطره
1-چگونه در سفر دوم متوجه شویم حرکت درستی داریم؟


با سلام خدمت آقای میثم گرامیسفر دوم در کنگره این طور تعریف شده:از قطع مواد مخدر تا رسیدن به خود...حالا من می خوام این "خود"چی باشه و تا چه حد به سمت تکامل در جهت انسان شدن پیش بره..و این "خود"که همون نفس من هستش و باعث خلق ساختار من میشه،،قراره چه ساختاری رو تشکیل بده...وقتی این رو مشخص کردم برای خودم و تعریفی از سفر دوم برای خودم،کردم،،که مطمئنا این تعریف وقتی می تواند درست باشد که من دانش جهان بینی رو فرا گرفته باشم...این که داناییم در حدی باشه که بتونم قدرت تشخیص خواسته ی معقول و غیر معقول نفس رو داشته باشم....مطمئنا اون موقع می تونم در سفر دوم حرکت درستی داشته باشم...
و یک نکته ی دیگه که تجربه ی خودمه،،،این که وقتی حرکت درسته،ذهن خیلی درگیر نمیشه با اون موضوع ،یا راحت تر بگم آدمی وقتی کاری رو انجام داد و کار درستی بود در ذهنش راجع به اون کار حرفی نمی زنه و هی سبک سنگینش نمی کنه...البته این نمی تونه صد در صد درست باشه،،چون مستلزم درست شدن یه چیزای دیگه در آدمی هستش(مثل نداشتن وابستگی،مثل مهرطلب نبودن و....)ولی می تونه یک نشونه باشه..
پایدار باشی..


مسافر میثم جمالی

_چه موقع از دست مسفرانتون خسته مي شديد ؟(بيشترين نااميدي از دست مسافرانتون به خاطر چه حركاتشون بود و يا خداي نكرده هست ؟)

_ خودتون از همسفر بودنتون راضي هستيد ؟
_ به پدر و مادري كه توي جيب فرزندشون مواد مخدر پيدا مي كنند چي ميگيد؟

مــــــــــــــــهرتان افزون

راستي ...................سلام


جناب آقای جمالی،ابتدا سلام می کنم به روی ماه خودت وعرض سلام دارم به روی ماه تر از خودت سمانه ی عزیز همسر گرامیت.
در پاسخ به سوال،خوب من با مسافرانم زندگی نمی کردم..اونا در خونه ی پدری بودند و من در خونه ی خودم...در مورد جعفر خواهرم اون زمان مجرد بود و ایشان در واقع همسفر اصلی بودند،،البته من هم حضور داشتم ولی بیشترین مسئولیت رو خواهر به عهده داشت...خوشبختانه جعفر خیلی زود کنگره رو فهمید و نذاشت کار به نا امیدی و این حرفا برسه...ولی امیر نه،،چون کم و سن سال بود و شرایط خوبی نداشت،،زمان زیادی برد تا جذب کنگره بشه و سفر کنه..در مورد امیر نا امید نشدم ولی خسته چرا...الان که فکر می کنم می بینم خستگی هم از ناحیه خودم بود..درسته من مستقیم باهاش نبودم،،ولی دورادور هم دوربینم رو امیر زوم بود و این بود که خستگی می آورد....
از همسفر بودنم خیلی راضیم...
به این پدر و مادر میگم،اولن که جیب فرزندشون جزء حریم خصوصی اونه..نگردید کار درستی نیست....حالا فرض رو می گیریم به این که موقع شستن لباس جیب رو گشته تا مطمئن بشه جیب ها خالیه و در این موقع است که مواد مخدر پیدا می کنه(البته لحظه ی سختیه)خوب اگر این خانواده با کنگره آشنان که آگاهی لازم رو اون جا می گیرند...اگر نه،سرزنشش نکنن،تحقیرش نکنن،سم زداییش نکنن،ازش نخوان اراده کنه و سقوط آزاد کنار بذاره،ازش نخوان دارو درمانی کنه(که ترک با دارو فقط باعث میشه دارو جایگزین مواد بشه،و البته بعد از مدتی هم زمان با مصرف دارو مصرف مواد رو هم شروع می کنه)،،فقط در صورتی می تونن کمپ ببرن که مصرف کننده ی شیشه باشه و حرکاتش خطرناک باشه(که البته این هم فقط برای مدتیه و برگرده از کمپ باز مجدد مصرف می کنه)،،در غیر این صورت کمپ هم نبرن،چون تا حالا کسی از کمپ نتیجه نگرفته...باید به دنبال بهترین راه باشند،که بهترین راه فعلن کنگره است...اگر کسی کنگره رو نمی شناسه و فرد معتاد داره،یا می شناسه و مصرف کننده ش به کنگره نمی یاد...بهتر اینه که با رفتار درست اعتیاد رو در مورد اون فرد مهار کنه...سر به سرش نذاره،،بذاره تو خونه ،حالا ،جایی دور از چشم مصرف کنه چون بیرون از خونه رفتن و مصرف کردن باعث میشه مصرف بیشتر بشه.
و در آخر این که دوستش داشته باشند فرزندشون رو،به چشم بیمار بهش نگاه کنن(که البته اعتیاد یک بیماری ست)بیماری که باید روزانه ماده ی خاصی رو مصرف کنه و براش آرزوی سلامتی کنن..و من هم به سهم خودم امیدوارم تمام بیماران اعتیاد راه کنگره رو پیدا کنند..از قضاوت مردم نگران نباشند،،اگر مردم اندکی درک داشته باشند اصلن قضاوت نمی کنن ،چون ربطی به اونا نداره ...داغ کردم ولی سخن رو همین جا کوتاه می کنم...
میثم جان جایگاه کمک راهنمایی خودت و همسر گرامیت رو مجدد تبریک میگم و صمیمانه آرزوی موفقیت براتون دارم.


همسفر اکرم

با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار خانم سهیلا

چگونه میتوانیم فقط روی یک موضوع تمرکز کنم. مثلا وقتی که یک کتاب را میخوانم به هیج چیز دیگری فکر نکنم . تا مطالب را به طور کامل در ذهن خود نگه دارم. این یکی از بزرگترین مشکلات من است که در هنگام مطالعه نمیتوانم کاملا تمرکز کنم . و مطالب در ذهنم باقی نمیماند. تشکر از زحمات بی دریغ شما .


ابتدا عرض ارادت و سلامی گرم دارم خدمت خانم اکرم گرامیبه نظر من انسان برای انجام کاری به غیر از فعل "خواستن "که اصل هر کاری می باشد،می بایست که برای انجام اون کار علاقه و میل و رغبتی هم داشته باشد...کتاب خواندن هم از اون دسته کارها ست که عشق و علاقه را می طلبد...این که کامل بتوان روی کتاب تمرکز کرد،خوب من هنوز خودم نمی تونم این کار رو انجام بدم ..ولی خوب خیلی هم ذهنم موقع کتاب خوندن پراکنده نمیشه....
اکرم جان در هستی،اگر چه به نظر می تونه مسخره بیاد،،یک اصل هستش که همون قدر که ترس و هراس باعث میشه از چیزی که می ترسیم سرمان بیاید...به همون اندازه قصد و فشار زیاد موجب می شود آن که می خواهیم "بشود"صورت نگیرد..و همین موضوع در مورد کتاب خواندن باعث میشه،چون من خیلی به خود فشار می آورم که حتمن باید من این کتاب را در ذهن خود نگه دارم،،هم از خواندن کتاب لذت نمی برم و هم این فشار زیاد مانع یادگیری من می شود(به دلیل انرژی بسیاری که از من می گیرد)و تازه همین امر اضطراب و نگرانی را در من ایجاد می کند از این که می خوانم و یاد نمی گیرم...
کتاب خواندن هم مثل ورزش دارت (می دونم آشنا هستی)فقط و فقط با تمرین و تکرار است که انسان می تونه جواب لازم رو ازش بگیره...
دوست بزرگواری می گفت،،کتاب را بخوانید حتا اگر نمی فهمید....خوب من فکر می کنم که آدمی با خواندن و خواندن حتمن به فهم لازم هم در حد خودش خواهد رسید.
پایدار باشی نازنین.


معصومه همسفر رضا

درود بر شما خانم سهیلا سوال های بسیار خوب بود و جواب هایی بسیار پربار و متفکرانه دادید شما را به خاطر این همه تلاش و پشتکارتان در کنگره تحسین میکنم 
خدا قوت خاطره عزیز طرح جالبی است.
سوال من این است راهنمایی چه حسی دارد ؟ آیا شما در بیرون از کنگره هم کسی را راهنمایی می کنید یا راهنما هستید؟


ابتدا عرض سلام دارم خدمت خانم معصومه گرامی و نازنین
راهنمایی به نظر من،وقتی تشکیل لژیون می دهی،حس مسئولیت می آورد...برای من که این طوره،این که بتوانم به خوبی و درستی این مسئولیت رو انجام بدهم..
من در بیرون از کنگره بیشتر تلاش دارم که بیاموزم،با نوشتارها و سی دی های کنگره و کتاب ها و سخنرانی های دیگر که بیشتر در راستای جهان بینی می باشد..و البته اگر کسی راهنمایی از من بخواد که در حد توانم باشد ،و صلاح بدونم که می شود راه کار داد،،در بیرون از کنگره ،،حتمن این کار را خواهم کرد(تاکید می کنم اگر کسی بپرسه،،نخواسته و نپرسیده وارد حریم کسی نمی شوم)..
و البته این را نه این که فقط من بگویم،،همه ی راهنماها می گویند،،در این جایگاه شما بیشتر از آن که آموزش دهید ،می آموزید...
مهرت روزافزون معصومه ی عزیز..امیدوارم به زودی این جایگاه رو تجربه کنی. 


مسافر امیر

با سلام و خدا قوت به خانم سهیلا اسدی

مواقعی در کنگره پیش میاد که بعضی ها به دنبال حاشیه هستند و می خواند حاشیه سازی کنند دیگران هم وارد حاشیه بکنند و از هیچ کاری دریغ نمی کنند . توهین می کنند ، تهمت می زنند و قضاوت ، غیبت ، علیه ات صحبت میکنند خلاصه این که فضا رو بر علیه ات درست می کنند و خیلی کار های دیگه ....... به نظر شما چه باید کرد ... سکوت کرد... فرار کرد .... بی توجهی کنی... چه کاری درسته

منتظر جواب شما هستم.ممنون


با درود به امیر عزیز
در کتاب 60 درجه آمده،،کسی که خواب باشد را می توان بیدار کرد ولی کسی که خودش را به خواب زده را نمی توان بیدار کرد...و می دانیم که نیروهای منفی به زیباترین شکل ممکن وارد جسم و روان انسان می شوند...من بارها هم به خودم و هم به دوستان گفتم که مراقب باشیم،،چون این قدر زیبا به حاشیه کشیده می شویم که خودمان هم متوجه نمی شویم و تازه به خود حق هم می دهیم،،که من می بایست به این گفته و این حرکت عکس العمل نشان بدهم...امیر جان،من وقتی کسی برخورد نامناسبی با من بکند،یا حرف نادرست و یا توهینی به من بکند،،اگر بخواهم به مانند خودش پاسخگو باشم ،بعد این جا چه فرقی ست میان من و او..من هم که به مانند او عمل کرده ام...پس ادعای این که من آموزش گرفته ام کجا جای دارد در این چنین مواقع....
به نظر من جواب "های"هوی"نیست،،و هر عملی نمی بایست عکس العملی داشته باشد....برای هر عملی باید که پاسخی درست داد،،بدون خشم،بدون عصبانیت..با منطق و آرامش.....البته باز هم بعضی مواقع جای تامل دارد،،که اصلن این حرف و یا این حرکت ارزشش را دارد و یا فایده ای دارد که من بخواهم پاسخ دهم...(پاسخ را آرام و با بیان و قلمی زیبا و شیوا می توان داد)
و نکته ی ظریف دیگر امیر عزیز،این که با بها دادن به این جور حرف ها(که خوب حرف ها توسط اشخاص بیان می شود)من و شما به این ها قدرت می دهیم،،این که بخواهم مدام فکرم این حرف ها باشد و یا نزد کسی نشستم راجع به این ها صحبت کنم،،فقط و فقط پر و بال می دهم و قدرت به این فضا......و گاهی اوقات حکمت آدمی در این است که سکوت کند(البته سکوتی زیبا همراه با دانایی)
سعی کنیم در زندگی باورمون این باشه که من باید کار خوب و درست خودم رو انجام بدهم و اجازه ندهم کسی این باور من رو تحت هر شرایطی به هم بریزه..