ترس انگیزه هایت را نابود می کند و تو فکر می کنی بیگدار به آب نزده ای... چون از خواسته هایت چشم می پوشی...ترس وادارت می کند از دیگران سوءاستفاده کنی.

چون نمی بخشی... ترس به تو احساسی می دهد که به هیچ کس اعتماد نکنی چون از محبت و عفو دیگران میترسی.

اگر هر روز راهت را عوض کنی هرگز به مقصد نخواهی رسید، از زمستان ترس رها شو و خودت را در دامان بهار رها کن و اجازه بده خون تازه محبت و عشق و اعتماد در رگهایت جاری شود.

کودکیت را به یاد می آوری که بدون هراس از افتادن و شکست خوردن می دویدی ، هدفت رسیدن بود و لذت بردن از تک تک لحظاتی که به تو اجازه بازی داده شده، کودکیت را زنده کن تا زنده شوی و بیا از تک تک لحظاتی که به ما اجازه بازی داده اند لذت ببریم.

                                    زنده باشیم تا زندگی را هدیه بدهیم.